شش جهتست اين وطن قبله درو يكي مجوي * بي وطنيست قبله گه در عدم آشيانه كن

كهنه گرست اين زمان عمر ابد مجو در آن * مرتع عمر خلد را خارج اين زمانه كن

اي تو چو خوشه جان تو گندم و كاه قالبت * گر نه خري چه كه خوري روي به مغز و دانه كن

هست زبان برون در حلقه در چه مي شوي * در بشكن به جان تو سوي روان روانه كن

آب حيات عشق را در رگ ما روانه كن * آينه صبوح را ترجمه شبانه كن

اي پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو * جام فلك نماي شو وز دو جهان كرانه كن

اي خردم شكار تو تير زدن شعار تو * شست دلم به دست كن جان مرا نشانه كن

گر عسس خرد ترا منع كند ازين روش * حيله كن و ازو بجه دفع دهش بهانه كن

در مثلست كاشقران دور بوند از كرم * زاشقر مي كرم نگر با همگان فسانه كن

اي كه ز لعب اختران مات و پياده گشته اي * اسپ گزين فروز رخ جانب شه دوانه كن

خيز كلاه كژ بنه وز همه دامها بجه * بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه كن

خيز بر آسمان بر آ با ملكان شو آشنا * مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه كن

چونك خيال خوب او خانه گرفت در دلت * چون تو خيال گشته اي در دل و عقل خانه كن

هست دو طشت در يكي آتش و آن دگر ز زر * آتش اختيار كن دست در آن ميانه كن

شو چو كليم هين نظر تا نكني به طشت زر * آتش گير در دهان لب وطن زبانه كن

حمله شير ياسه كن كله خصم خاصه كن * جرعه خون خصم را نام مي مغانه كن

كار توست ساقيا دفع دوي بيا بيا * ده بكفم يگانه اي تفرقه را يگانه كن

..........................