خرید رای ملت با پول ملت
دراین شرایط این اقدام و اقدام های مشابه چه دلیلی می تواند داشته باشد؟
دراین شرایط این اقدام و اقدام های مشابه چه دلیلی می تواند داشته باشد؟
مي آمد يار مست و تنها تنها * با نرگس
پرخمار رعنا رعنا
..........................
جستم كه يكي بوسه ستانم ز لبش * فرياد
برآورد كه يغما يغما
سر در خاك آستان تو نهم * دل در خم
زلف دلستان تو نهم
..........................
جانم به لب آمده است لب پيش من آر * تا
جان به بهانه در دهان تو نهم
اي گوي زنخ زلف چو چوگان داري * ابروي
كمان و تير مژگان داري
..........................
خورشيد جبين و چهره همچون ماه * ميگون لبي
و چشم چو مستان داري
سر رشته شاديست خيال خوش تو * سرمايه
گرميست مها آتش تو
..........................
هرگاه كه خوشدلي سر از ما بكشد * رامش كند
آن زلف خوش سركش تو
هر شب كه به بنده همنشين مي افتي * چون
نور مهي كه بر زمين مي افتي
..........................
من بنده چشم مست پر خواب توام * آن دم كه
چنان و اين چنين مي افتي
دلدار به زير لب بخواند چيزي * ديوانه
شوي عقل نماند چيزي
..........................
يارب چه فسونست كه او مي خواند * كاندر دل
سنگ مي نشاند چيزي
حاشا كه به ماه گويمت مي ماني * يا چون قد
تو سرو بود بستاني
..........................
مه را لب لعل شكر افشان ز كجاست * در
سرو كجاست جنبش روحاني
لب بر لب هر بوسه ربايي بنهي * نوبت چو
به ما رسد بهايي بنهي
..........................
جرم همه را عفو كني بي سببي * وين جرم
مرا دستي و پايي بنهي
من خشك لب ار با تو دم تر زدمي * در عشق تو
عالمي بهم بر زدمي
..........................
يك بوسه اگر لبم توانستي داد * بر پاي تو
دستك زبر سر زدمي
اي نور دل و ديده و جانم چوني * وي آرزوي
هر دو جهانم چوني
..........................
من بي لب لعل تو چنانم كه مپرس * تو بي رخ
زرد من ندانم چوني
بالا شجري لب شكر و دل حجري * گل روي
بتي سيم بري رشك پري
..........................
چون برگذري در نگري دل ببري * چشمت مرساد سخت زيبا صوري
اي آنكه صليب دار و هم ترسايي * پيوسته به
زلف عنبر ترسايي
..........................
لب بر لب من به بوسه كمتر سايي * آيي بر من
وليك با ترس آيي
اي در طلب گره گشايي مرده * در وصل
بزاده وز جدايي مرده
..........................
اي در لب بحر تشنه در خواب شده * واندر سر
گنج از گدايي مرده
اي از دل و جان لطيفتر قالب تو * بسيار
رهست از شكر تا لب تو
..........................
عمريست كه آفتاب و مه مي گردند * روزان و
شبان در آرزوي شب تو
اي عشق تو در جان كسي و آن كس من * اي
درد تو درمان كسي و آن كس من
..........................
گويي بينم لب ترا چون لب خويش * مجروح به
دندان كسي و آن كس من
از روز شريفتر شد از وي شب من * وز روح
لطيفتر شد اين قالب من
..........................
رفت اين لب من تا لب او را بوسد * از
شهد شكر نبود جاي لب من
من ناي توام از لب تو مي نوشم * تا نخروشي
هر آينه نخروشم
..........................
اين لحظه كه خاموشم از آن خاموشم * تا
نيشكرت به هر خسي نفروشم
گر باده نهان خوريم بو را چه كنيم * وين
حال خمار و رنگ و رو را چه كنيم
..........................
ور با لب خشك عشق را خشك آريم * اين چشمه
چشم همچو جو را چه كنيم
بوي دهن تو از چمن مي شنوم * رنگ تو ز
لاله و سمن مي شنوم
..........................
اين هم چو نباشدم لبان بگشايم * تا نام تو
مي گويد و من مي شنوم
دل ياد تو آرد برود هوش ز هوش * مي بي لب
نوشين تو كي گردد نوش
..........................
ديدار ترا چشم همي دارد چشم * آواز ترا
گوش همي دارد گوش
آنكس كه ترا بيند و شادي نكند * مانند قلم
سياه و سرگردان باد
..........................
پيوسته سرت سبز و لبت خندان باد * جان
و دل عاشقان ز تو شادان باد
چون روز وصال يار ما نيست پديد * اندك اندك
ز عشق بايد ببريد
..........................
مي گفت دلم كه اين محالست محال * سر پيش
فكنده زير لب مي خنديد
در بندم از آن دو زلف بند اندر بند * در
ناله ام از لبان قند اندر قند
..........................
هر وعده ديدار تو هيچ اندر هيچ * آخر غم
هجران تو چند اندر چند
آن روز كه جان خرقه قالب پوشيد * درياي
عنايت از كرم مي جوشيد
..........................
سرناي دل از بسكه مي لب نوشيد * هم بر لب
تو مست شد و بخروشيد
اي هر چه صدف بسته درياي لبت * وي هر چه
گهر فتاده در پاي لبت
..........................
از راهزنان رسيده جانم تا لب * گر ره
ندهي واي من و واي لبت
با ياد لبت از لب تو محرومم * اي ياد
لبت حجاب لبهاي تو دوست
..........................
اي ذكر تو مانع تماشاي تو دوست * برق رخ تو
نقاب سيماي تو دوست
"دگر"
من دگرم،تو دگری
ما همه با هم دگریم
ما همه از هم دگریم
ما همه مست گشته ایم
زیر و ربر گشته ایم
زین سان که هست گشته ایم
از خویش بی خویش گشته ایم
من همه شب مست شوم
از دگرم جدا شوم
از همه کان و لا مکان
بی خبر و گذر شوم
وفایی

کسی که مثل هیچ کس نبود ....
قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.